خرید بک لینک

تا حالا پای آدمایِ زیادی به اینجا باز شده. پسرعموی بابام، همکلاسیم، مدیر، معلم ادبیات مدرسهم، معلم المپیادم و حتی علی.

اما آه خدا. اینکه اخیراً پای 《 در و دافا》ی باشگاه انقلاب به اینجا باز شده، باعث میشه بخوام بخاطر احترام به ساحتِ معظم وبلاگنویسی و صیانت عرصهی وبلاگ از حضور این موجودات اینستاگرامی( خلقاً یا کنشاً) اینجا رو پاک کنم؛

نه حتی بخاطر جلوگیری از گهخوریهای آینده و واکنش به گهخوریهای گذشته.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

معلمبودن چیز ترسناکیست. منظورم این نیست که من حالا یک معلم واقعی تماموقت هستم یا هر چه. منظورم آن جایگاهِ والاییست که وقتی پشت میز مینشینی برایت قائل میشوند. من تا دیروز دانشآموز آن مدرسه بودم.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

1- به شدت سر تولدم فیریکی شدهم. فیریکیشدن هم اصطلاحیه که معادل خوبی براش ندارم، اما میترسم و حساسم و وسواس گرفتهم. در یکسال گذشته، بعد از اون تولد وحشتناک( اوه بله. حتی یادآوریش هم حالمو بد میک

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

حالا و از پست قبل، چیزهای زیادی تغییر کردهاند. آنشب، در یک لحظهی کوتاه از آنشب و توی سمکافه همهچیز بهم ریخت. [ بعد از نوشتن جملهی قبل 5 دقیقه هیچ حرکتی نکردم. فکر کردم که چطور بنویسم همهچیز چ

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:34

صفحه بندی